|
سه شنبه 8 بهمن 1392برچسب:, :: 10:11 :: نويسنده : مامان نفیسه
در سکوت بی حصار نیمه شب جان تمنای غنودن می کند مانده پاهایم به قیر شب، ولی دل هوای با تو بودن می کند در خلال پچ پچ آیینه ها گوش من لبریز نامت می شود چشمم از پشت حصار شیشه ها محو گرمای نگاهت می شود دست من در جستجوی روزنی است تا به دستان خود آرام اش کنی قلب من جا مانده پشت شیشه ها تا به دام خود گرفتارش کنی دختر ناز و خوشگلم این شعر پر احساس و قشنگ رو بابا رضا وقتی تو، تو دل مامانی بودی شروع کرده بود به سرودن، دست بابایی درد نکنه، من به وجودش افتخار می کنم و تو هم در آینده. نظرات شما عزیزان: ![]()
![]() |